سمیرا و وبلاگش

در مورد علاقمندی های شخصی

سمیرا و وبلاگش

در مورد علاقمندی های شخصی

وبلاگ و مونپارناس

چون به مونپارناس قول داده بودم که پست جدید بذارم، این چند روز  همه ش فکر می کردم، چی بنویسم. متأسفانه، بحث های سیاسی باعث آزردگی بعضی از دوستان میشه، مثلاً تعدادی از دوستان وبلاگ نویس که بهشون ارادت دارم، با خوندن مطالبم ناراحت میشدن. کلاً بحث سیاسی کردن چون میتونه باعث آزردگی بشه، انجام دادنش به نظر من زیاد کار عاقلانه ای نیست، مگه با دوستانی که از لحاظ فکری همسو هستیم. 

راستش توی وبلاگم، هر جایی که درمورد کشور و اتفاق های روز صحبت کردم، بحث ها داغ شد ولی خب ممکنه این وسط دلخوری هایی هم ایجاد بشه، برای همین چون آرامش بزرگترین نعمته، نخواستم آرامش خودم و بقیه رو به هم بریزم.

 این وبلاگو نگه میدارم که از خودم آدرسی داشته باشم، تا راه ارتباطی وجود داشته باشه برای دوستانم، چون همیشه بهم می گفتن تو میتونی به ما سر بزنی ولی ما نمیتونیم. یا گاهی که به وبلاگ ها سر می زدم، برای اینکه بعضی از دوستان بدونن من پیام گذاشتم و با بقیه ی سمیراهای عزیز اشتباه گرفته نشم، مجبور بودم به سمیرا پسوندی اضافه کنم ولی الان میتونم آدرس بذارم و دوستان بدونن من بهشون سر زدم. 

بنابراین شاید مثل اوایل زیاد فعالیت نکنم ولی من هستم، کلاً خیلی روحیه نویسندگی ندارم ولی وبلاگ خودم و دوستان رو چک می کنم چون روحیه خواننده ی وبلاگ بودن قوی دارم. هر جایی هم که چیزی به ذهنم رسید، حتماً اینجا می نویسم. 


p. s. مونپارناس جان یه بار تو وبلاگتون گفتم که اسم مونپارناس ریشه اسطوره ای داره و قرار شد، براتون در موردش بنویسم. الان سرچ کردم و پیداش کردم، مونپارناس یه کوه توی یونان هست و توی اسطوره ها اسم این کوه رو از پارناسوس گرفتن که پسر یک زن بسیار زیبا در داستان های اسطوره ای بوده. این پسر رهبر یه شهر میشه و وقتی سیل میاد، برای فرار از حمله گرگ ها به خاطر سیل، به بالای یک کوه میرن که اسم کوه میشه mount parnassus و محل تجمع الهه گان هنر و دانش میشه. میدونم که مونپارناس اسم یه محله توی پاریس هم هست ولی  توی شعرهای اروپایی شاعران قدیم زیاد از این کوه نام بردن، چون منبع و محل تجمع الهه های الهام دهنده شعر بوده. خلاصه، مونپارناس جان اسمتون بهتون میاد چون در دنیای واقعی هم الهام دهنده و تشویق کننده افراد به نوشتن هستید، زنده و سلامت باشید ان شاءاللّه. 


سلام

سلام به دوستان عزیزم، امیدوارم که حال همه تون خوب باشه. بخش نظرات بلاگ اسکای بسته ست، خواستم از اینجا سلامی به همه عرض کنم و آرزوی سلامتی و شادی برای همه تون داشته باشم. در پناه خدا باشید. 

مردمداری یا سردمداری

داستانی هست که در دادگاه حضرت سلیمان (ع)  دو زن اومدند که حضرت سلیمان بینشون قضاوت کنه، اونها بچّه ای رو آورده بودند و هر کدوم از زن ها ادعا داشت که این فرزند اونهاست و هیچکدوم کوتاه نمیومدند. حضرت سلیمان که به بحث های دو زن گوش داده بود، حکم داد که بچّه رو با شمشیر به دو قسمت تقسیم کنند و به هر کدوم تکّه ای رو بدن، یکی از زن ها فوراً قبول کرد و گفت اگه قراره به من نرسه همین کار رو بکنید، وقتی به من نمیرسه به زن دیگه هم نباید برسه! ولی زن دوم گفت ای سلیمان من از بچّه گذشتم، بچّه رو به این زن بدید. حضرت سلیمان حکم دادن که بچّه رو به زن دوم بدید که این بچّه قطعاً اولاد اونه، چون ترجیح داد که بچّه بهش نرسه ولی بچّه زنده بمونه.

 این مقدمه رو گفتم تا جواب کاملتری به میم بابت  کامنتش در پست قبل بدم. بنده قبول دارم که آمریکا واقعاً یه جورایی شیطان بزرگه و میخواد بر جهان حکمرانی کنه، قدرت داره و تمام کشورهای جهان رو جوری مدیریت می کنه که به نفعِ منافع آمریکا باشند. آمریکا واقعاً میتونه نماد امپریالیسم در قرن بیست و یک باشه. اگه قرن نوزده و بیست کشورهایی مثل فرانسه، و بالاخص انگلیس استعمارگری می کردن، در این قرن آمریکا که خودش زمانی مستعمره بوده، الان خودش به صورت مدرن تر و شیک تری به جایگاه استعمارگری رسیده، یعنی برای دنیا تعیین تکلیف می کنه. و اینکه من تقریباً مطمئنم خیلی از این کشورهای عربی اطرافمون عملاً مجبور به همکاری با آمریکا شدن، شاید اگه به اختیار خودشون بود هرگز در جنگ با ایران شرکت نمی کردند و دلیل این قضیه هم اهرم فشار آمریکاست. بله، همونطوری که این دوستمون فرمودند آمریکا هم همسایه ما نیست، همونجوری که بنده در پاسخ به ایشون گفتم ج. ا. غلط کرد که در کار سوریه دخالت کرد درحالیکه همسایه ش نبود، ایشون می فرمایند که آمریکا هم غلط کرد که در کار ما دخالت کرد که همسایه ش نیست. حالا کاری نداریم که اسرائیل به عنوان متحد آمریکا این درخواست حمایت رو از آمریکا داشته و کاری هم نداریم که اگه واقعاً ایران به بمب اتم برسه میتونه به آمریکا حمله اتمی کنه. این دو مسئله رو که البته مهم هم هستن و دلایل منطقی برای حمله آمریکاست رو هم میذاریم کنار.

 پس حالا بحث اینه که آمریکا همسایه ما نیست، چه حقّی داره تو کار ما دخالت میکنه؟ هیچ حقّی نداره، ولی قلدره و زورش میرسه! اگه بنده تو واقعیت در ایران زندگی نمی کردم و این داستان آمریکا و اسرائیل رو در کتاب ها می خوندم آرزو می کردم ایران این دو تا کشور رو سر جای خودش بنشونه. فکر می کنید چرا اکثر مردم دنیا سنگ فلسطین رو به سینه می زنن ولی اکثریت مردم ایران از فلسطین متنفرن، چون واقعیت با قصّه فرق میکنه. اگه منم شهروند یه کشور عربی یا اروپایی بودم خیلی آرمانگرایانه دوست داشتم ایران پوز اسرائیل و آمریکا رو به زمین بزنه. 

خب پس قضیه چیه؟ آمریکا کشور ثروتمند و خیلی قدرتمندیه و منافع مردمش رو همیشه اول در نظر میگیره، یعنی عامه مردم در رفاه زندگی می کنن، حالا یه عده میگن اونجا کارتون خواب و بدبخت بیچاره داره، کارتون خواب های آمریکا اکثراً معتادن وگرنه دولت مکان هایی رو در اختیارشون میذاره ولی چون میخوان آزاد باشن و مواد یا مشروب مصرف کنن کارتون خوابی رو به یه جای خوب ولی با قوانین سخت ترجیح میدن. خب، آمریکا منافع مردم خودش رو در نظر میگیره، یعنی مردمش کارشون به جا هست، خونه زندگیشون به جا هست، تفریح و خوشگذرونیشون به جا هست، دوا درمون و ادامه تحصیلشون به جا هست و در نهایت آمریکا جهان گستری ها و آتش افروزی های خودش رو هم برای رسیدن به ثروت و قدرت بیشتر که مردمش ازش بهره مند میشن رو هم داره. درنتیجه، مردمش ازش حمایت میکنن. 

ولی دوست عزیزم ج.ا. هم همین ادعای آمریکا رو داره، چون ایران کشور بزرگیه، منابع عظیم داره، جایگاه استراتژیک داره و حاکمان  ج. ا. دقیقاً مثل آمریکا ادعای سردمداری دنیارو دارن و میخوان دشمنان خودشون رو نابود کنن و نه تنها در منطقه بلکه در دنیا ریاست کنند. نمونه ش دخالت در انواع و اقسام جنگ ها در منطقه و حمایت از کشورهای عجیب و غریب آفریقایی و آمریکای جنوبی! ولی اینجا یه مسئله ای هست، ج. ا.  مثل مردی هست که زن و بچّه ش نون شب ندارن بخورن ولی غریبه و آشنارو بیرون مهمون می کنه، غریبه ها از دست و دلبازی و بزرگواریش میگن و ستایشش می کنن ولی خانواده ش لعن و نفرینش می کنند. حالا، نظر خداوند بر اینه که شما خیرتون اول باید به نزدیکانتون برسه بعد به اغیار، از قدیم هم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. اکثر این کشورهای عربی اطرافمون مثلاً عربستان از ایران بهتر دستش میره که ادعای سردمداری کنه چون مکان مقدّس میلیاردها نفر در کشورشون واقع هست و نفت هم از ما بیشتر داره، پس چرا ادعای سردمداری نمی کنه، چرا در برابر آمریکا کوتاه میاد و دست زیر میگیره، چون میدونه و می پذیره که قدرتش از آمریکا کمتره، میتونه با آمریکا دست به گریبان بشه و زیر بارش نره ولی مردمش، تحریم میشن و لطمه می بینن، فقیر میشن و از بین میرن. پس با وجود تمام موقعیّت و سرمایه هایی که داره، اگه این کار رو بکنه مردمش اذیت میشن. پس امّت و ملّت خودش رو ارجح میدونه تا اینکه بشه آقا و رئیس دنیا ولی مردمش دچار فلاکت بشن. 

از نظر من ج. ا.  مثل آمریکاست و همون سیاست های آمریکارو داره ولی چون قدرت آمریکارو نداره، برای به قدرت رسیدن و خاصّه خرجی، از حقّ زن و بچّه ش میگذره. آمریکا هم مثل جمهوری اسلامیه ولی فرقش اینه که هم میتونه زن و بچّه ش رو در رفاه بذاره و هم سردمداری ها و خاصّه خرجی هاشو بکنه. درحقیقت، کشورهای عربی و اروپایی چون میدونن نمیتونن هم مردمشون در رفاه باشن و هم زیر بار آمریکا نرن، مردمشون رو انتخاب میکنن. ولی ج. ا. مثل زن اولی در داستان حضرت سلیمان هست، میخواد به هدفش برسه و برای رسیدن به هدفش مردمش رو فدا می کنه. 


پ. ن. داستان ابتدای متن رو با روایت حضرت علی (ع) هم شنیدم ولی چون غربی ها این داستان رو صدها سال در کتاب های دینیشون نقل کردن و جایی هم خوندم پیامبر اسلام هم این داستان رو در مورد حضرت سلیمان نقل کردند، به نظرم اینکه داستانِ حضرت سلیمان باشه درستتره. 

طلوع صبح

الان وبلاگ دوست عزیزم شادی رو می خوندم که لینک وبلاگش توی پیوندهام هست، توی یکی از پست هاش گفته یکی از آشنایانشون در یک شهر نسبتاً امن زندگی میکنه و حقوق شوهرش از بانک سپه واریز میشه و الان که سیستم های بانک سپه به هم ریخته مجبور شده با بچه هاش از یه شهر امن به تهران که شهر خطرناکیه درحال حاضر پیش مادرشوهرش بره که حداقل دغدغه هزینه های روزمره رو نداشته باشه. راستش هر جای زندگیمون رو که نگاه می کنم یه تناقضی می بینم. حالا این آدم خودش حقوقی داره و دستشون توی جیب خودشون هست. ولی خیلی ازخانواده های ایرانی رو درنظر بگیرید که همسران و پدرانشون شغل درست و حسابی ندارند. یا شغل کاذب دارند. الان خط فقر، حقوق زیر هفتاد هشتاد میلیون ماهانه ست، خب مگه چند خانواده ایرانی همچین درآمدی دارند. اصلاً الان شغل هایی با درآمد ماهی بیست میلیون تومن هم به سختی گیر میاد درحالیکه گوشت قرمز تقریباً به مرز کیلویی دو میلیون تومن و گوشت مرغ نزدیک کیلویی سیصد تومنه که اگه ده بیست تومن اختلاف قیمت هم هست دو سه روز دیگه به قیمت هایی که گفتم میرسه. شما اگه سرپرست خانواده ت شاغل هم باشه که خیلی ها شاغل هم نیستن، ماهی بیست تومن هم محدوده پولیه که مثلاً شرکت های خصوصی به یه کارمند معمولی میدن، اگه مستأجر هم باشی که الان خونه تو شهرستان هم اجاره ش به ماهی پونزده تومن رسیده، یعنی از کجا میخوای بیاری بخوری، اجاره بدی، خرج تحصیلات بچه هارو بدی، خرج دوا درمون های ضروری و... بدی! خب اگه جمهوری اسلامی توی این 47 سال درآمدهای نفتی رو که پول بیت المال بوده و قطعاً ارث پدر کسی نبوده! رو خرج ساختِ زیرساخت می کرد، کارخونه می ساخت تا اشتغال زایی بشه و برای تمام کشورهای دنیا شاخ و شونه نمی کشید و با بقیه کشورها تعامل سازنده می داشت، الان به جای اینکه نگران این باشیم که بمب تو سرمون نخوره، نگران موضوعات روزمره زندگی بودیم. از اونور جوون ها اکثراً تحصیلکرده و آدم های سالمی هستن ولی وقتی کار نیست با چه پولی برن زن بگیرن و تشکیل خانواده بدن. اینه که خیل عظیمی از ما چه دختر و چه پسر به میانسالی رسیدیم و باید تو این سن دنبال سر و سامون دادن به زندگی بچه هامون می بودیم ولی هنوز خودمون ازدواج نکردیم  یعنی سن ازدواج و فرزندآوریمون هم گذشته، چرا؟ چون پولی که باید هزینه میشد که من نوعی باهاش مستقل میشدم و تشکیل خانواده می دادم خرج جنگ توی سوریه، غزه، یمن،... شد. حالا جالب اینجاست، نصف بیشتر این کشورها حتی همسایه مون هم نیستن! بعد استدلالشون سال های سال این بود، ما اونجا جنگ افروزی می کنیم تا خودمون امنیت داشته باشیم! خب معلومه که نه خودت و نه مردم کشورت خیر و بهره از امنیت و زندگی نمی بینن! اونهمه آدم تو سوریه آواره و کشته شدن، خونه هاشونو از دست دادن، پدر، مادر و فرزندانشون رو از دست دادن، خب معلومه کارمای اونها سراغ ما میاد! من ده سال پیش می خوندم که ایرانی های مقیم خارج می گفتن، سوری ها اگه تو جمعی باشن و ببینن یه ایرانی اونجا هست، فوراً اون جمع رو ترک می کنن چون از ایرانی ها خوششون نمیاد. راستش، منم بودم خوشم نمیومد. اگه جمهوری اسلامی برای من نوعی اشتغال ایجاد می کرد، امکان ازدواج و استقلالم رو مهیّا می کرد که من نوعی در سن خودم ازدواج کنم و بچّه بیارم منم الان برای حکومتم ارزش قائل بودم. ولی هر جایی رو نگاه می کنم جوون ها ناامید، بیکار، افسرده،... خب اگه فردی به عنوان ارزشی از ج. ا. خیر دیده، حق داره حامیش هم باشه چون لابد از نظر خودش نونشو داده ولی ما که بدهی به ج. ا. نداریم بلکه چهل و اندی سال به ناحق توسری خوردیم و صبر پیشه کردیم، دینی به این رژیم نداریم تا الان هم براش گریبان چاک کنیم. انقدر ظلم و ستم از رژیم دیدیم که چشم امیدمون به دشمن بیشتره تا نظام حاکم. الانم جسته گریخته تو وبلاگ ها زیاد می بینم که جوون ها میگن افکارخودکشی داریم! آخه الان چرا!؟ الان که به طلوع صبح بعد از این همه ظلمت داریم نزدیک میشیم، الان که چشم اندازهای روشن پیشِ رومون هست. خلاصه دوستان طاقت بیارید ما باید روزهای خوش رو بعد از این همه سختی ببینیم ان شاءاللّه.

 

پ. ن. از همه دوستانی که در پست قبل با کامنت های عمومی و خصوصیشون به بنده لطف داشتن، خیلی خیلی تشکر می کنم. 

هر چه کنی به خود کنی

یه کلیپ از خانم منیرو روانی پور نویسنده خوب کشورمون دیده بودم که ایشون می گفتند که هر جایی بهتون ظلم شد باید همون لحظه جلوی ظلم بایستید، همون لحظه از حقتون دفاع کنید. حالا چندین سال پیش یادمه جایی خوندم که یه قانون یا اصلی هست که اگه درست به خاطر بیارم به نام اصل شیشه شکسته یا پنجره شکسته، حالا این اصل چی می گفت اینجوری بود که یه تحقیقی انجام داده بودن در مترو پاریس یا آمریکا، که کوپه هایی که پنجره هاشون شکسته، صندلی هاشون خراب شده یا کلاً مشکلی داشتن، در اون کوپه ها بیشتر جرم و جنایت رخ میداد. اومدن شیشه ها رو عوض کردن، صندلی هارو درست کردن، خلاصه هر نقصی بود برطرف کردن، بعد از یه مدّت دیدن که آمار جرم و جنایت به صورت معناداری تو کوپه های مترو پایین اومده. بعد نتیجه گیری کردن وقتی جایی خرابی وجود داره، مجرم ها تو اون فضا احساس راحتی بیشتری برای انجام جرم و جنایت دارن، پس به محض خراب شدن چیزی فوراً باید اون رو تعمیر و درست کرد. حالا جالب اینجاست که توی فنگ شویی که از چین باستان میاد و عمر چندین هزار ساله هم داره این اصل هست که شما باید کوچکترین خرابی خونه رو فوراً درست کنید، مثلاً اگه شیرآب چکه کنه و درستش نکنید ثروت خانواده تون به مرور کم میشه. 

حالا این صحبت هارو کردم که برسم به این نکته که از همون آغاز انقلاب 57 خیلی قوانین اشتباه ایجاد و اجرا شد ولی چون بقیه رو اذیت نمی کرد و شامل بقیه نمی شد، مردم جلوش رو نگرفتند. مثلاً همون اول که قانون اجباری شدن حجاب اومد، این زن ها بودن که به خیابان ریختن و گفتن مرگ بر ارتجاع، من چند کلیپ از اون تظاهرات رو دیدم حتی یک مرد هم به دفاع از زن ها برنخواسته بود، اتفاقا تعدادی از آقایون مرگ بر بی حجاب می گفتند! (حالا بعداً که حکومت عوض شد نباید اجازه بدیم به محجبه ها توهین یا جسارتی بشه)، یا بعدش که خیلی از اقلیّت های دینی و مذهبی رو از حقوق اولیّه انسانی محروم کردند، مثلاً استخدامشون نمی کردند یا حق دانشگاه رفتن رو ازشون گرفتند، باز هم بقیه اعتراضی نکردن چون برای اونها مشکلی ایجاد نشده بود. یا مثلاً وقتی کمیته می ریخت مهمونی های شبانه بچه قرتی ها و دستگیرشون می کرد، بقیه چیزی نگفتن چون قرتی نبودن! و الی ماشاءاللّه.

 میخوام خدمتتون عرض کنم که اگه جلوی ظلم و بدی نایستید و به محض اینکه حقی ناحق شد حتی درسطوح کوچیک مثل خانواده، محیط کار،... کم کم دایره ظلم انقدر تنگ تر میشه که حتماً به شما هم برسه.

 بنابراین، اگه ان شاءاللّه حکومت جدیدی تشکیل شد، باید روز اول به تعداد تمام ایرانی ها کتاب قانون اساسی چاپ بشه و بند به بند قانون اساسی رو تک تکمون بخونیم، که قوانین رو ظالمانه ننوشته باشند. باید انتخابات شد، با دقت و ریز به ریز تک تک کاندیداهارو بررسی کنیم که اونیکه شایستگیش بیشتره به مسند قدرت بشینه ولو اینکه نماینده روستا میشه. 

خلاصه، باید خیلی حواس جمع باشیم چون همین قصورهای کوچیکه که درنهایت بزرگ میشن و می رسیم به جنگ و بمباران. خداوند در قرآن فرموده من سرنوشت هیچ ملّتی رو تغییر نمی دهم مگر اینکه خودشان بخواهند. پس همه چیز به عملکرد درست خودمون بستگی داره. واسه همین میگم طرف حتی اگه مخالف و اپوزیسیون هست باید حرفش شنیده بشه،  باید کوچکترین ظلمی بهش نشه چون درنهایت اون ظلم به ما برمیگرده.